آموخته ام که هیچ وقت ، سریع قضاوت نکنم .
آموخته ام که انسان های بزرگ هم گاهی اشتباه می کنند .
آموخته ام که همیشه بخندم .
آموخته ام که هرگز نگذارم کسی عصبانی اتم را ببیند .
آموخته ام که به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم .
آموخته ام که هرگاه ترسیده ام ، شکست خورده ام .
آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم .
آموخته ام که هرگز وابسته به کسی جز خدا نباشم .
**
...
...
...
رها ساز خود را
از آنچه مانع می شود آنی بشوی که می خواهی .
از همه تردیدها که به توان خود و به رویاهای ارزشمند خود داری ، و از این توهم که آنها را فراچنگ نمی توانی آورد ، یا که آنها خواسته های راستین تو نیستند .
خود را رها کن از همه گذشته ها . زیباییهای دیروز همچنان از آن تواند ، در خاطره هایت ؛ اما آنچه را می خواهی از یاد بری فراموش خواهی کرد که تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است . از تصور افسوس و گناه ، خود را رها ساز و عهد کن که امروز را به کمال توان خود ، سرشار زیست کنی .
از بند خواسته های دیگران خود را رها کن و هرگز شرمسار و سرافکنده مباش که به معیار ایشان زندگی نکرده ای . اهمیت هیچکس برای تو ، بیش از تو نیست . به محور احساس خویش زندگی کن ، که بهترین و سزاوارترین همین است . و آنگاه دیگران به حرمت شرافت و امانت تو ، سر فرود آورند به تحسین .
رها ساز خود را که تنها خود باشی ... و بدینسان فراتر از رویاهای خویش به پرواز در خواهی آمد .
باز هم محرم و باز هم تكرار تاریخ ...
دوباره خداوند آسمانها در سرمای زمستان ، آفتاب سوزان عاشورا را به آسمان فرا میخواند تا به خورشید بگوید به خودت نبال و به صورت برافروخته حسین ، بنده من نگاه كن . ببین كه چگونه از شوق وصال یار سرشار از نشاط و صلاوت است.
پروردگار به آب میگوید كه به خودت مغرور نباش كه اگر نباشی انسان میمیرد . مگر نمی بینی كه حسین و یارانش برای رسیدن به من تو را هم فراموش كردند!
...
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود . اما افسوس که به جای افکارش ، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .
**
او وفای عهد را با سر كند سودا ولی
خون دل از كوفیان بی وفا دارد حسین
تبلیغات 



