تبلیغات
و آموختم که ... و آموختم که ...
سه شنبه 12 شهریور 1387
آموخته های کوچک من

آموخته ام که هیچ وقت ، سریع قضاوت نکنم .

آموخته ام که انسان های بزرگ هم گاهی اشتباه می کنند .

آموخته ام که همیشه بخندم .

آموخته ام که هرگز نگذارم کسی عصبانی اتم را ببیند .

آموخته ام که به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم .

آموخته ام که هرگاه ترسیده ام ، شکست خورده ام .

آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم .

آموخته ام که هرگز وابسته به کسی جز خدا نباشم .

**

...


[+| نوشته شده توسط قطره باران در سه شنبه 12 شهریور 1387 ساعت 07:09 ق.ظ | نظر شما () |
پنجشنبه 1 فروردین 1387
...

...


[+| نوشته شده توسط قطره باران در پنجشنبه 1 فروردین 1387 ساعت 06:03 ق.ظ | نظر شما () |
پنجشنبه 16 اسفند 1386
...

...

[+| نوشته شده توسط قطره باران در پنجشنبه 16 اسفند 1386 ساعت 10:03 ق.ظ | نظر شما () |
سه شنبه 30 بهمن 1386
فراتر از رویاهای خویش به پرواز در خواهی آمد

رها ساز خود را

از آنچه مانع می شود آنی بشوی که می خواهی .

از همه تردیدها که به توان خود و به رویاهای ارزشمند خود داری ، و از این توهم که آنها را فراچنگ نمی توانی آورد ، یا که آنها خواسته های راستین تو نیستند .

 

خود را رها کن از همه گذشته ها . زیباییهای دیروز همچنان از آن تواند ، در خاطره هایت ؛ اما آنچه را می خواهی از یاد بری فراموش خواهی کرد که تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است . از تصور افسوس و گناه ، خود را رها ساز و عهد کن که امروز را به کمال توان خود ، سرشار زیست کنی .

 

از بند خواسته های دیگران خود را رها کن و هرگز شرمسار و سرافکنده مباش که به معیار ایشان زندگی نکرده ای . اهمیت هیچکس برای تو ، بیش از تو نیست . به محور احساس خویش زندگی کن ، که بهترین و سزاوارترین همین است . و آنگاه دیگران به حرمت شرافت و امانت تو ، سر فرود آورند به تحسین .

 

رها ساز خود را که تنها خود باشی ... و بدینسان فراتر از رویاهای خویش به پرواز در خواهی آمد .  


[+| نوشته شده توسط قطره باران در سه شنبه 30 بهمن 1386 ساعت 10:02 ق.ظ | نظر شما () |
شنبه 29 دی 1386
روز واقعه

باز هم محرم و باز هم تكرار تاریخ ...

دوباره خداوند آسمانها در سرمای زمستان ، آفتاب سوزان عاشورا را به آسمان فرا می‌خواند تا به خورشید بگوید به خودت نبال و به صورت برافروخته حسین ، بنده‌ من نگاه كن . ببین كه چگونه از شوق وصال یار سرشار از نشاط و صلاوت است.

پروردگار به آب می‌گوید كه به خودت مغرور نباش كه اگر نباشی انسان می‌میرد . مگر نمی بینی كه حسین و یارانش برای رسیدن به من تو را هم فراموش كردند!

...

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود . اما افسوس که به جای افکارش ، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .

 

**

او وفای عهد را با سر كند سودا ولی

خون دل از كوفیان بی وفا دارد حسین


[+| نوشته شده توسط قطره باران در شنبه 29 دی 1386 ساعت 12:01 ب.ظ | نظر شما () |
 

<!-- © This Template Edited By Soroush - Ghatre-Baaraan.mihanblog.com -->